مهدى عبداللهى

39

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

ما با زهير بن قين بجلى بوديم كه از مكه بيرون آمديم و در پى امام حسين عليه السلام حركت مىكرديم و چيزى برايمان بدتر و ناراحت كننده‌تر از اين نبود كه با ايشان در يك منزل فرود بياييم . از اين رو هر وقت امام حركت مىكرد ، زهير توقف مىنمود و هر وقت امام در منزلى فرود مىآمد ، زهير پيش مىرفت تا اين كه يك روز ناچار شديم در يك منزل فرود بياييم ، امام حسين عليه السلام در يك سو اتراق كرد و ما در سويى ديگر ، ما نشسته بوديم و مشغول غذا خوردن بوديم كه نماينده امام حسين عليه السلام آمد سلام كرد و وارد شد و خطاب به زهير گفت : اى زهير بن قين : ابو عبداللَّه حسين بن على مرا فرستاده تو را به پيش او فرا بخوانم . در اين هنگام هر كسى آنچه در دست داشت زمين گذاشت و سكوت مجلس را گرفت گويا پرنده روى سر ما نشسته است . ابومخنف مىگويد : « دلهم » دختر عمر كه همسر زهير بود براى من نقل كرد : كه من به زهير گفتم : فرزند رسول خدا تو را فرا مىخواند و تو نمىروى ؟ ! سبحان اللَّه چه مىشد مىرفتى و سخنش را مىشنيدى سپس برمىگشتى ؟ ! دلهم مىگويد زهير رفت چيزى نگذشت كه خوشحال و با چهره‌اى درخشان بازگشت و دستور داد خيمه و خرگاهش برچيده شد و به سوى امام حسين عليه السلام منتقل گرديد . سپس زهير رو به همسرش كرد و گفت : تو را طلاق دادم ، دوست ندارم از جانب من جز نيكى به تو برسد ، آن گاه به همراهانش گفت : هر كس دوست دارد با من بيايد و گرنه اين آخرين ديدار است . « 1 » در نقل ديگر آمده است : هنگامى كه زهير برگشت ، گفت : من تصميم به همراهى امام حسين عليه السلام گرفته‌ام تا خودم را فدا كنم و با جانم از او

--> ( 1 ) . الطبري : 4 / 298 .